غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

124

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گرديد و بعد از آنكه ارغون ازعون مشيت ايزدى كار دشمن بساخت در تمام آنشب مانند بخت خويش بيدار بود و در آنزمان كه صبح صادق آغاز دميدن كرده مواكب كواكب را به خدمت جمشيد خورشيد رسانيد شاهزادگان و امرا بملازمت ارغون خان رسيده زبان بتهنيت بقاء زندگانى و وصول بمرتبهء جهانبانى گردان ساختند و بوقا جمازه سوارى فرستاد تا لشگر قراوناس راه بر سلطان احمد گرفته اساس دولتش را پست گردانند و مسرعى ديگر نزد قوشچيان روان كرد كه باز همت در هواى صيد نوكران آن پادشاه بىسامان پرانند و ارغون نيز متعاقب بدانجانب نهضت فرمود و چون سلطان باردوى والده رسيد و او را از آن حادثه آگاه گردانيد قوتى خاتون گفت انسب آنست كه در همين منزل توقف كنى و جمعى كه در ملازمتند با خود متفق گردانى تا ببينيم كه از پرده غيب كدام صورت رو مينمايد و دو سه روزى حقيقت حال بر مردم اردوى قوتى خان در لباس التباس محتجب بوده هركس بحسب غلبه ظن سخن بر زبان ميراند و صباحى قرابوقاى و شيكتور نويان على الرسم به خدمت سلطان شتافت از سبب وصول پادشاه بىخيل و سپاه استعلام نمودند سلطان احمد گفت ارغون را گرفته بمحافظان هوشيار سپرديم و ما جهت سرانجام آذوق و ما يحتاج لشگر عزيمت اينجانب كرديم شخصى از اعيان كه در بيرون خرگاه نشسته بود آواز بركشيد كه صورت واقعه برين وجه نيست بلكه جمعى كثير از شاهزادگان و امراء ارغون را بپادشاهى برداشته‌اند و مهم عاليه بر اخذ و قتل سلطان احمد گماشته اگر انتظام احوال ايل و الوس ميخواهيد او را حراست نموده مجال فرار ندهيد امراء بعد از استماع اين مقال از خرگاه پادشاهى بيرون آمده راه آمد شد سلطان را مسدود ساختند و مقارن آن حال سپاه قراوناس در اردو ريخته صداى غارت و تاراج در عالم انداختند و هم در آن دو سه روز ارغون بدانجا رسيد قرابوقا و شيكتور سلطان احمد را دست بسته باستقبال ارغون بردند ارغون خان را چون چشم بر وى افتاد چنانچه در آن زمان عادت مغولان بود كه هرگاه دشمن مغلوب را ببينند دست و پاى افشانده لفظ مريو بر زبان رانند ارغون در امرا نگريسته از سر شماتت مريو گفت و همانجا كاسه داشته لواء عشرت بر افراشت بيت چنين عجايب حالى بسالهاى دراز * نه گوش دهر شنيد و نه چشم دولت ديد و چون ارغون خان بتجربه معلوم نموده بود كه بر ابقاء دشمن فايدهء غير ندامت مترتب نميگردد بىتوقف و تأخير سلطان احمد را به اولاد قنقور باى سپرد تا در شب پنجشنبه بيست و ششم جمادى الاول سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه پشت او را بقصاص پدر خود مانند اهل اسلام بشكستند قطعه سپهر عدل تكودار مشترى ديدار * كه بود سرور جانان خطهء ايران زدست برد قضا پشت او شكست و ليك * نمود سال شكستن ظهور از لب خان و از احمد خان سه پسر ماند قبلانجى و ارسلانجى از ارمنه خاتون و بوقاجى از اين قور قوچين و از اين پسران هيچيك بسلطنت نرسيدند . ذكر ارغون خان بن اباقا خان هرچند كه در وقت استخلاص ارغون خان و اتفاق امراء بر خلاف سلطان احمد مقرر چنان بود كه شاهزاده هولاجو ولد هلاكو خان را بپادشاهى بردارند اما در آن اوان كه